بعد از یه غیبت نسبتا طولانی
این مدت از بس اتفاقای بد برامون پیش اومد که دیگه اصلا حس و حالی برای آپ کردن نداشتم هرچند مطلب جالبی هم برای نوشتن نبود بعد از شهید شدن اون فامیلمون زن عموم هم فوت شد(این زن عموم مادر همون پسر عموم بود که تو مهر فوت شده بود) خلاصه از بس مرگ پشت مرگ پیش اومد که حوصله هیچی نداشتم اون جوجه هایی که خریده بودی من به این امید با خریدش موافقت کردم که شاید زود بمیرن چون از جوجه بدم میاد ولی نمردن هیچ روزبه روز بزرگترم میشدن.اواسط فروردین با هر بدبختی که بود یکی گیر آوردیم که بدیمشون بهش بخاطر اینکه تو هم کمتر بهونه بگیری مسئولیتشو انداختیم گردن خودت گفتیم چون مواظبشون نبودی رفتن تو کوچه و گم شدن(که بعدها اینو بخونی اگه یادت ...
نویسنده :
مامان
17:57
عید امسال ما
برای امسال عید از قبل تصمیم گرفتیم مسافرت نریم اما فکر نمیکردیم که اینقدر برامون این عید کسل کننده باشه اکثرا هوا بارونی بود حتی برف هم اومد که تو پست قبلی عکسشو گذاشتم برای تولد گرفتن برای اهورا هم دو دل بودیم اما بیشتر تصمیم داشتیم تولد بگیریم تولد اهورا اول فروردینه که اکثرا مسافرتن بخاطر همین یا باید قبل عید تولد میگرفتیم یا بعد عید قبل عید چون چندتا تولد تو فامیل بود دیگه بخاطر اینکه پشت سر هم نشه گفتیم بعد عید و تعطیلات بگیریم اما این عید با یه اتفاق تلخ همراه شد برامون اونم شهادت یکی از فامیلهامون بود که از چند طرف بهمون میرسید یکی از نسبتهایی که با من داشت پسرخاله دختر عموم میشد من و دختر ...
نویسنده :
مامان
21:44
یه روز برفی
امسال که زمستون نداشتیم اما از اول عید هم برف اومد هم حسابی بارون انگار فصلها جا به جا شدن بخاطر این هوا اصلا نتونستیم جای بریم اما یه خوبی که داشت این بود تو کمی برف بازی کردی این مطلب رو خیلی وقت پیش خواستم بذارم اما هم کیس کامپیوتر مشکل پیدا کرد هم یه اتفاق بد افتاد که در پست بعدی میگم چی بود امروز 21 ام و روز مادره که مطلب رو ثبت کردم اما تارخ قبلی که خواستم بنویسم و نشد ودر پایین مطلب هستش 8 فروردینه ...
نویسنده :
مامان
13:30
عملیات کشف دایناسور
دایی سجاد امروز 27 اسفند 93 ساعت 4:30 صبح رسید خونمون برات کلی چیز آورده بود که تو هم از دیدنشون ذوق زده شده بود 4تا دی وی دی باب اسفنجی چون عاشق باب اسفنجی هستی یه باز فکری که باید دنبال استخونهای دایناسور تو خاک میگشتی وبعد وصلشون میکری که خیلی ازش استقبال کردی ویه بالن آرزوها این جعبه اش و اینم باز شدشه شروع عملیات کشف دایناسور خیلی خاکش سفت بود چند ساعتی سرگرم شدی کم کم استخونها پیدا شدن خوشحال از درآوردن همه استخونها واینم کامل شده دایناسورت مرسی دایی سجاد ...
نویسنده :
مامان
0:47
جوجه پر طلایی
چند روز پیش رفتیم خونه آقاجون تو قصر شیرین اونجا حسابی بهت خوش گذشت.شدیدا عمو وحید رو دوست داری و موقع جدا شدن ازش کلی گریه میکنی یه روزش درحد یه ساعت رفتیم بیرون اونجا الان هوا بهاریه نخلهای اونجا که خیلی خوشگله اینم جوجه هات که در ادامه راجع بهشون میگم میگفتی مامان از گلهام عکس بنداز اما از خودم نه مخالفت با اینکه ازت عکس بندازم بالاخره من موفق شدم دیروز رفتیم دکتر برای بابایی که پشتش درد میکنه اما نوبت گیر نیاوردیم در حال برگشت تو جوجه دیدی و کلی اصرار کردی که بخری من اصلا دوست نداشتم اما بخاطر تو خریدیم از دیروز همش به جوجه هات چسبیدی و میگی خیلی دوستشون دارم شب کنارشون خوا...
نویسنده :
مامان
17:04
فقط عکس
این چند وقت اتفاق خاصی نیافتاده که بخوام راجع بهش مطلبی بذارم فقط اینکه جدیدا گیر دادی به بادکنک معمولا هر روز میخری و میترکونی این پیرهن رو چند روز رو لباسات پوشیدی تا دیگه از سرت افتاد اینجام میگفتی من هیولا شدم مامان فدات بشه قشنگترین بهونه زندگی ...
نویسنده :
مامان
12:00
پسر شلخته من
اهورا اصلا بچه مرتبی نیست خیلی شلخته اس وقتی با اسباب بازیهاش بازی میکنه بعدش اصلا جمعشون نمیکنه مگه دیگه چی بشه همیشه وقتی قراره کاری انجام بده بهونه اش اینه که کمرم درد میکنه اما وقتی همه خونه رو به هم میریزه اصلا چیزی به اسم کمر درد وجود نداره چند وقت پیش یکی از بازیهاش شده بود کاغذ قیچی کردن کاغذها رو چیده بود و میگفت اینا ماهی ان حالا اینبار با خواهش من خودش جمعشون کرد با وجود همه خرابکاریهات بازم عاشقتم زندگی مامانی ...
نویسنده :
مامان
13:06
نقاشیهای اهورا
اهورا نقاشی کردن رو خیلی دوست داره اما نقاشیهاش بیشتر خط خطیه چند وقت پیش اومدم براش بگم که چطوری آدم بکشه اونم میکشید آدماش خیلی بامزه بودن اینم نقاشیهای ناز پسرم الهی قربونت برم زندگی مامان ...
نویسنده :
مامان
13:48
پازل
چند وقت پیش تصمیم گرفتیم برات پازل بگیریم که هم مشغول بشی هم کمی روش فکر کنی اول اون مغازه ای که رفتیم کوچیکترین پازلش 150 تیکه بود خریدیم برات امابرای تو سخت بود باهم درستش میکردیم(من و تو وبابایی) بعد بابا یه پازل حروف الفبا برات گرفت اول کمکت کردیم اما بعدخودت تنها درستش میکردی وبعد پازل انگری برد.الان اونم تنها درستش میکنی قربونت برم کلی ذوق میکنم برات وقتی تنها و بدون کمک پازلت رو کامل میکنی این پازل 150 تیکه اس داری دنبال تیکه ای که میخوای میگردی این کامل شده پازل الفباس واین کامل شده پازل انگری برد یه هلی کوپرم برات گرفتیم که همه اش با پی...
نویسنده :
مامان
13:16













